

خبرنامه
صفحه اصلی
کتاب شقایقهای تشنه
سایه خدا
کتاب شقایقهای تشنه
سایه خدا
آه ای آشنا کجا رفتی؟
عشق را کلبهای سرایی هست
سفرهی دختران چشم مرا
عاقبت لقمهی حیاتی است
در صدایم که شرح خاطرههاست
باز ته ماندهی صفایی هست
میسرایم تو را غزل به غزل
با تو در تو نای من نوایی هست
در غروب غریب این غربت
بر سرم سایهی خدایی هست...
آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 8 تیر 1389 ، 19:02)





در غروب غریب این غربت.....
زیبا بود خانوم توکلی
ممنون