

کتاب شقایقهای تشنه
غزل وداع
بعد تو دلم میخواد سر به بیابون بذارم
روز اول به تو گفتم بی تو آروم ندارم
توی این غربت تیره دلم آروم نمیگیره
دل عاشقم نباشی به خدا بی تو میمیره
میخوای اشکامو نبینی سرمو بذار رو شونت
مرد تنهای شب من ببرم به آشیونت
تو نگفتی سفری هست که باید بری به زودی
دل بیچارهی خسته تا ابد باید بسوزی
مگه عاشقی گناهه واسهی دلهای مرده
عزیزم تا به همیشه دل تو دلمرو برده
بعد تو قلب شکستم غزل وِداعو خونده
مهربونم به سلامت اگه فرصتی نمونده
-
2010-05-08 12:22:35 | امیر عباس انصاری - منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم
تقدیم به سرکار خانم مهندس مینا توکلی
خواهر گرامی همه مامنو تو آغوشت بگیر خدا، میخوام بخوابم…
آخه تو تنها کسی بودی، که دادی جوابممنو تو آغوشت بگیر، میخوام برات بخونم
روی زمین چقدر بَده، میخوام پیشت بمونمکی گفته باید بشکنم، تا دستمو بگیری؟
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیریکی گفته باید گریه شبامو در بیاری،
تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بذاری؟توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یه لحظهبغلم کن منو بردار ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور…وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی، کلی حرفای دروغ بودتو که میگی پیشمی تا لحظه مرگ
اینکه میگن میشکنی رنجم میدی بگو کی گفته؟توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غمها نیستمدیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن، دیگه با بها بهانه امتوی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفای زرد اثری نیستنمیبینی کسی از هراس نونش
جلو حرف ناصواب بنده زبونشتوی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یه لحظهبغلم کن منو بردار ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور…
-
2010-05-18 14:48:36 | رها
سلام مینا خانم
تقدیم به احساس قشنگتون:
می روی تا ببری
خوشه ی غم های مرا؟
بشنو اینک جان من
تو همه آوای مرا:
اشک من پروین است
بغض من سنگین است
غم من پر فریاد
دل من خونین است
جان تو فرهاد
جان من شیرین است
خسته ام بی تو
دست من سرد است
گشته ام تنها
آه من پر درد است
گل من باز آ...
دست من سرد است
بی تو من تنها
لاله هایم زرد است
گل من باز آ...
...
بغض من سنگین است
جان تو فرهاد
جان من شیرین است... !
موفق باشین.
-
باغبان گل را به پهلو مي گرفت
خار گل بر دست او خو مي گرفت
خون دستش بر رخ گل مي نشست
باغبان آهسته قلبش مي شكست
تيغ دستش را به دندان مي گرفت
اشك را در بند زندان مي گرفت
خنده ها بر لب گهي وا مي شدند
در كنار ناله ها جا مي شدند
غنچه ها از شوق و عشق باغبان
مي كشيدند پر به سوي آسمان
-
با ياد تو و به اميد بخشايش تو
عشق تو مهمان است در قلب تاريكم
مهر تو پيمان بست با قلب مسكينم
آب لبان من از حسرت رويت
اشك دو چشمانم سوغات گيسويت
من همچو پروانه تو همچو طوفاني
شمع ميان ما، ماه غريباني!
قدر تو مي داند هر ميخور و مستي
آنگه كه مي بردي بر ديده اش دستي
رند اسير تو در باديه خواب است
خواب دو چشمانش يك بوسه ناب است
مزد دل فرهاد ياد نگاه توست
دل خسته مي دانم اين غم مرا نيكوست
داغ وداع تو بر ديده ام بنشست
حرف شب آخر قلب مرا بشكستف.ر.بالادزايي
آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 13 ارديبهشت 1389 ، 22:02)





بی نظیر بود...