

فرم ورود به سایت
خبرنامه
صفحه اصلی
به یاد پدرم
غروب گریه
به یاد پدرم
غروب گریه
نوشته شده در ساعت 3 بامداد 11 مرداد 1387:
آهای خدایی که خبر از منه خسته داری
یه دنیا حرف از آدمای دلشکسته داری
فقط تو میدونی چشام چه بی فروغه امشب
تنها تو شاه کلید این درای بسته داری
خدا کمک کن بتونم دوباره رو به راه شم
مثل قدیما رنگ شب به آسمون بپاشم
گمون کنم اگه بخوای به من عنایت کنی
بهتره با داغ دلم نذاری تنها باشم
خدا صدام کن که صدات غروب گریه هامه
یه دنیا درد بی امون تو غربت صدامه
شاید که بعد از پدرم نفس بمونه اما
امید من به این همیشه بودنه خدامه

51 روز بعد از رفتن پدرم
آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 14 ارديبهشت 1389 ، 18:45)




سلام شقایق جان
سایت زیبا و رمانتیکی داری، ناخودآگاه منو جذب کرد، امیدوارم خدا روح پدرتو به خاطر روح پاک نوشته هات به آرامش و عشق برسونه و اونایی که هنوز نعمت داشتن خانواده رو دارند قدرشو بدونن. امیدوارم نظرمو بخونی و به وبلاگ من هم سر بزنی. کمتر دیدم کسی حرف دل خودشو با ادبیات خودش بنویسه، اکثرا کپی پست می کنن، خوشم اومد که تو هم مثل من از کلام خودت استفاده کردی. امیدوارم همیشه عاشق، امیدوار، صبور، و موفق باشی.
خوشحال می شم اگه ببینم به وبلاگم سر زدی و اگه نظرت رو هم درموردش بنویسی.
ترانه پارسا