

خبرنامه
صفحه اصلی
شعری از جنس شقایق
با من بمان
شعری از جنس شقایق
با من بمان
با من بمان
در عصر من " با من بمان " معنا ندارد
دیگر کسی در قلب " آنکس " جا ندارد
مستانه ها در خاطرم " بر باد رفته "
تقویم هم در باورش , فردا ندارد
آن " مرد " رویایی که در اندیشه ام بود
یک تار موی " اسب " در دنیا ندارد
حس غزل کم کم از این ویرانه ها رفت
دیگر تن ماهی تب دریا ندارد
در گیر و دار آرزوهای قشنگم
" تصمیم کبری " قدرت اجرا ندارد
" درمانٍ " ما وارونه شد " نامرد " تر شد
پاییز من در آخرش " یلدا " ندارد
به یاد داستان های خوش آب و رنگ گذشته
آخرین بروزرسانی (يكشنبه ، 27 آذر 1390 ، 11:58)




احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد
از عاشقی تباهی
از زندگی مصیبت
از دوستی شکستو
از سادگی خیانت . . .
اگر آمادگی لازم رادرخودایجادکنید،زمان مناسب برای شما فراخواهدرسید.
"برایان تریسی
سخنانی ناقابل برای هدیه به یک دوست