

شعری از جنس شقایق
حدیث عشق

حدیث عشق
یادته برای اولین بار قرار گذاشتیم همدیگرو ببینیم؟ اومدم دیدمت و حرف زدیم .
مدتی بود که همو میشناختیم اما این اولین دیدارمون بود
از همه جا گفتیم . نمیدونم دقیقه ها چطوری گذشت تا اینکه خواستیم از خیابون رد شیم . ناخود آگاه دستامون توی هم گره خورد
این آغازه همه چیز بود
...
برگشتم خونه اما داغی دستات هنوز بین انگشتام حس میشد. اون نگاهت یه لحظه هم از جلوی چشمام دور نمیشد
شب با تموم خاطرات این روز قشنگ آروم آروم و دور از همه ی دردهام خوابیدم
هفته ای دو بار میدیدمت
یه بیشه ی رویایی و عاشقونه پیدا کرده بودی . منو بردی اونجا و برام یه دنیا خاطره ساختی
کنار آب - صدای پرنده ها - زمزمه های عاشقونه.....
چه روزهایی بودن خدای من
نزدیک روز تولدم شد که زودتر کادوی تولد رو به دستم دادی چه دلخوش شدم نه از کادو بلکه از اون حسی که فکر میکردم تو داری
میعادگاه عاشقیه من یک روز شاهد زجه های دل شکستم شد
بازم قرار گذاشتی چند روزقبل از تولدم دستامو گرفتی نگام کردی و گفتی اگه بخوام همه چیز تموم شه چی میگی؟
خنده ام گرفت فکر کردم داری شوخی میکنی . گفتم برو بی مزه . اما تو جدی گفته بودی!
وای چه روزی بود اون روز گریه کردم التماس کردم داغون شدم مردم بی نفس شدم اما تو رفتی عزیزم
دیگه دنیای من سیاه شد
تموم خوشبختیم رفت تموم دلخوشی هام مرد آروم جونم رفت
ناله میکردم
گریه میکردم
اشک میریختم تلفن میزدم و جواب نمیدادی
بریدم و قلب بیمارم یاریم نکرد و ........ اما چرا زنده موندم خدایا؟
فکر کنم اون مدت یه قرن گذشت به من که هر روز با التماس ازت میخواستم برگردی
تو مهربونم به خاطر دل من برگشتی میدونم که خودت اینو نمیخواستی. ای کاش همون روزها مرده بودم
برگشتی و باز قرارها شروع شد
هر دفعه که میدیدمت سرمورو شونه هات میذاشتم و با بغض میگفتم مدیونتم ممنونم که برگشتی اما ازت خواهش میکنم تا زنده ام بمون - تنهام نذار
نرو که بی تو میمیرم . هیچی ازت نمیخوام فقط بمون و بذار صدات بهم آرامش بده
این بار طاقت نمیارم به خدا
فکرش هم منو میکشه
تو فقط میخندیدی و دستتو روی لبام میذاشتی و منو تو بغلت فشار میدادی و میگفتی :
هیس......
چرا اون روزا نفهمیدم که این معنیش اینه که میخوای بری باز
روشنی دل و دیده من
عزیز مهربونم
عشق من
باز تنهام گذاشتی اما این بار دیگه هیچی نگفتی
ناگهان رفتی و جوابی ندادی
میدونی بی تو دووم نمیارم
عاشقتم و دلم اجازه نمیده برنجونمت
گفتی اذیتت نکنم این تنها جوابی بود که دادی
منم میگم چشم گل من
چشم دارو ندار من
میرم آروم باش بخند
شاد باش
به سیاهی من سفید شو!
طاقتی نمونده برام من عاشق بودم و هستم
تو فقط دل سوزوندی برام و این نابودم کرد عزیزکم
چشم انتظارتم هستی من
هر جا هستی خدا پشت و پناهت
دوستت دارم نفسم
عزیز دلربای من بی تو تمام میشوم........
-
2010-09-04 11:16:14 | یونس
سلام مینا جان. خوبی رئیس؟ شرمنده کرده بودی به خاطر کامنت. به خدا هی می خوام یه گپی با هم داشته باشیم ولی هر وقت من هستم شما چراغت خاموشه. ایشالا خوش و خرم باشی.
-
2010-09-10 18:23:24 | شوكران - تحليل ذهن
پرسه زدن در جایی که خاطره های ان فقط به چند جمله پر وزن ختم می شود.جز لعن و تحلیل ذهن برایم کار گشا نیست
روزهایی را از پیش رو گذراندم .روزهایی سرشار از نیاز و در انتظار گشایش درهای بسته
غرق بودم در لحظه هایی که لبریز بود از ذوق و شیدایی که از وجود ان مست شده بودم
من اتفاق و پدیده تازه ای نبودم .وهیچ گاه خود را ابراز نکردم.چرا که نیست شدن در هست ذات لاشریک او کفاف این دنیا را می دهد
گفتن و دم زدن از لایق بودن حرف باطلی خواهد بود.برای زنده ماندن یک دم وبازدم کافیست.اما امروز من به سختی نفس می کشم
روزهای پر رفت وامد و پر از لبخند های سنگین و نگاه های یتیم نواز همراه با حرف هایی که به خس خس سینه شبیه هستند
نوشتن مشتی افکار بیهوده برای درمان وتسکین یک لحظه خواستن و زندگی کردن.دیگر نخواهم نوشت
گفتن از شعر و تغزلها ی بی محتوا کاری بس عبس است.رنگ کردن پرهای سیاه ارمغان طاووسی نخواهد بود
لبیر ز از هوس و سرشار از میل هستم.از سرزنش باکی نیست.منت عابد و زاهد ارزانی ادمکهای پر ادعا.
تمام بودن من به نام ساها جان گرفته. غربت ما به هم گره خورده.سر به سینه و دست در اغوش یکدیگر بی تاب یک لحظه ...
-
سلام مینا جونم
نیومدی دیگه چرا؟ منتظرم ها! آپ شدم نبودی که ببینی البته نشد از خودم بنویسم اما حرف دلمو زدم تا جایی که کسی نزنه تو گوشم و بگه: ساکت شو دیگه.
راستی عزیز این نوشته واقعی بود یا داستان خبرم کن نگرانت شدم خیلی زیبا بود و دیوانه کننده آخ که چقدر واسه من پیش اومده این لحظه های تلخ و شیرین و غیر قابل توصیف
یادت نره منتظرم
-
2010-09-18 15:57:15 | یونس
مینا جان خیلی ناراحت شدم وقتی دیدم باز هم عزا دار شدی. خدا بیامرزدشون. صبور باش.
-
2010-11-26 11:29:10 | mohammad
سلام استاد سخن من.
شعراتون شیوایی به خصوصی دارند،وقتی شعری ازتون می خونم گم می شوم بین واژه ها،احساس قشنگیست ...
ممنونم
آخرین بروزرسانی (شنبه ، 14 اسفند 1389 ، 23:15)




خیلی خیلی قشنگ بود مینا خانوم
دستتون درد نکنه