

فرم ورود به سایت
حاضرین در سایت
ما 7 مهمان آنلاین داریم
خبرنامه
صفحه اصلی
شیطان بلا !
در انتظار دیدنت هنگامه بر پا می کند
این قلب بی پروای من امروز و فردا می کند
در خاطرم با عشق تو دل را به دریا می زنم
پیشانیت بر شانه ام انگار نجوا می کند
چیز عجیبی نیست که مویم شده بازیچه ات
این عاشق شیطان بلا اینگونه بلوا می کند !
حالا که این دست دلم دیگر برایت رو شده
عطر تنم در هر نفس با عشق غوغا می کند
من غرق خواهم شد در این احساس بی آلایشم
روزی که می دانم کسی فرصت مهیا می کند
وقتی که می بینم تو هم بد جور دلتنگ منی
این تنگی دل آتشی در سینه ام جا می کند
بر من گوارا می کند شیرینی وصل تو را
آن مهربانی که خودش ما را تماشا می کند
ارسال نظر (6 نظر)
آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 26 دی 1390 ، 20:45)
گل مینا
چند وقتیست که دست تو نگهبان من است
خنده ات مرهم افکار پریشان من است
گل مینای تو در فاصله ها گم شده بود
تو نباشی همه شب , شام غریبان من است
چه سکوتی است که احساس تو را پوشانده ؟
من فدای همه احساس تو که جان من است
من بیایم ؟ تو می آیی ؟ چه کنم آخر سر؟
سر راه قدمت , چشمه ی گریان من است
تو صدا کن که دلم صوت تو را می خواهد
بی تو این قافیه ها نقطه ی پایان من است
بند بند تن من , با نفست می رقصد
تو می آیی – و – همین قدرت ایمان من است
من که مبهوت نگاه تو شدم , می دانی
راز چشمان تو دروازه ی قرآن من است
افتخار است بگویم به تو محتاج شدم
گریه بر شانه ی تو , لحظه ی درمان من است
ساعت 2 نیمه شب
12 دی 90
******************
دانلود فایل صوتی گل مینا
*************
آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 12 دی 1390 ، 12:15)
من و تو.... ما
احساسٍ من یعنی دل دنیا ترک خورده است
یعنی گلی در انتهای سادگی مرده است
یعنی که در هفت آسمان جایی ندارم من
یعنی که طوفان - دلخوشی های مرا برده است
احساسٍ تو یعنی که شبنم باز می آید
یعنی تمام نه .. نبایدها...شده باید
یعنی کسی هم عاقبت خوشبخت خواهد شد
شاید که من ...شاید که تو..شاید که او.. شاید
اما من و تو...یعنی یک امّید روییده است
شهزاده ی رویایی ام بر درب کوبیده است
یعنی تمام لحظه ها این نبضٍ پر احساس
با هر تپش عشقٍ تو را سیراب نوشیده است
آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 28 آذر 1390 ، 21:44)
با من بمان
در عصر من " با من بمان " معنا ندارد
دیگر کسی در قلب " آنکس " جا ندارد
مستانه ها در خاطرم " بر باد رفته "
تقویم هم در باورش , فردا ندارد
آن " مرد " رویایی که در اندیشه ام بود
یک تار موی " اسب " در دنیا ندارد
حس غزل کم کم از این ویرانه ها رفت
دیگر تن ماهی تب دریا ندارد
در گیر و دار آرزوهای قشنگم
" تصمیم کبری " قدرت اجرا ندارد
" درمانٍ " ما وارونه شد " نامرد " تر شد
پاییز من در آخرش " یلدا " ندارد
به یاد داستان های خوش آب و رنگ گذشته
آخرین بروزرسانی (يكشنبه ، 27 آذر 1390 ، 11:58)
ترديد
بارها بی پرده با تردید خود جنگیده ام
یک نفر می گفت عشقت را پریشب دیده ام !
من همیشه با تمام حسّ دلتنگی به این
حرف های مفت مردم یکسره خندیده ام
در خم پیچیدگی های تو حیران مانده ام
من که مدّت هاست از دست دلت رنجیده ام
پس چرا در عشق تو ؛ اينقـدر درجا ميزنم؟
با قفس خو كردم و پرهاي خود را چيدهام !
جاي پروازي براي هيچ رؤيايي نماند
جامهي خواب و خيالات تو را پوشيدهام
كاش حس ميكردي اين عمق شكاف تشنگي ست
آرزوهايي كه مانده بر لب خشكيدهام
با تمام مشكلاتم ، باز صاف و سادهام
يا همين الان ، ميبيني ؟ ... تورا بخشيدهام !
با تشکر از استاد - برادر - دوست و همراه مهربان جناب آقای وحید رشیدی
آخرین بروزرسانی (چهارشنبه ، 23 آذر 1390 ، 11:01)
مطالب بیشتر...





